"پت و مت" هم تفکر مي کنند!
نويسنده :  پت و مت

دل من، باز مثل سابق باش
      با همان شور و حال، عاشق باش
            مهر مي ورز و دم غنيمت دان
                   عشق مي باز و با دقايق باش
                           بشکند تا که کاسه ات را عشق
                                              از ميان همه تو لايق باش
خواستي عقل هم اگر باشي
          عقل سرخ گل شقايق باش
                شور گرداب و کشتي سنگين؟
                         نه اگر تخته پاره؛ قايق باش
                                 با پارو رو و لنگر و سکان
                                      بفکن و دور از اين علايق باش
                                                هيچ باد مخالف اينجا نيست
                                                  با همه بادها موافق باش...!!!


 


دوشنبه 26/6/1386 ساعت 9:0 عصر
نويسنده :  پت و مت

اي عزيز! اين حديث را گوش دار که مصطفي- عليه السلام- گفت: هر که عاشق شود
وآنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بميرد، شهيد باشد. هر چند مي کوشم که از عشق
در گذرم، عشق مرا شيفته و سرگردان مي داردو با اين همه، او غالب مي شودو من مغلوب
. با عشق کي توانم گوشيد!


                    کارم اندر عشق مشکل مي شود                     خان و مانم در سر دل مي شود
                    هر زمان گويم که بگريزم ز عشق             عشق پيش از من به منزل مي شود

دريغا عشق فرض راه است همه کس را. دريغا اگر عشق ِ خالق نداري باري عشق ِ مخلوق مهيا کن
تا قدر اين کلمات تو را حاصل شود. دريغا از عشق چه توان گفت، و از عشق چه نشان شايد داد و
چه عبارت توان کرد! در عشق قدم نهادن کسي را مسلم شود که با خود نباشد و ترک خود بکند
و خود را ايثار عشق کند. عشق آتش است هر جا که باشد جز رخت ديگري ننهد. هر جا که رسد،
سوزد و به رنگ خود گرداند.
                    در عشق کسي قدم نهد کش جان نيست        با جان بودن به عشق در سامان نيست

      
           درمانده عشق را از آن درمان نيست             کانگشت به هر چه برنهي عشق آن است
اي عزيز! به خدا رسيدن فرض است و لابد هر چه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد به نزديک
طالبان. عشق بنده را به خدا رساند، پس عشق از بهر اين معني فرض راه آمد.
اي عزيز! مجنون صفتي بايد که از نام ليلي شنيدن جان توان باختن ، فارغ را از عشق ليلي چه باک
و چه خبر! و آن که عاشق ليلي نباشد آنچه فرض راه مجنون بود او را فرض نبود. همه کس را آن ديده
نباشد که جمال ليلي بيند و عاشق  ليلي شود، تا آن ديده يابد که عاشق ليلي شود که اين عشق خود
ضرورت باشد. کار آن عشق دارد که چون نام ليلي شنود گرفتار عشق ليلي شود. به مجرد اسم عشق
عاشق شدن کاري طرفه و اعجوبه باشد.
                     ناديده هر آن کسي که نام تو شنيد            دل ، نامزد تو کرد و مهر تو گزيد
                    چون حسن و لطافت جمال تو بديد       جان بر سر دال نهاد و پيش تو کشيد

کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است، بي عشق چگونه زندگاني
کند؟ حيات از عشق مي شناس و ممات بي عشق مي ياب.

                   روزي دو که اندرين جهانم زنده                 شرمم بادا اگر به جانم زنده
                  آن لحظه شوم از زنده که پيشت ميرم       وان دم ميرم که بي تو مانم زنده
 
سوداي عشق از زيرکي جهان بهتر ارزد و ديوانگي عشق بر همه عقلها افزون آيد. هر که عشق ندارد
مجنون و بي حاصل است. هر که عاشق نيست خودبين و پرکين باشدو خود راي بود. عاشقي بيخودي
و بيراهي باشد. دريغا همه جهان و جهانيان کاشکي عاشق بودندي تا همه زنده و با درد بودندي.
         عاشق شدن آيين چون من شيدايي است           اي عاشق هر که نه عاشقست او خود رايي است
         در عالم پير هر کجا برنايي است                                      عاشق بادا که عشق خوش سودايي است

اي عزيز! پروانه قوت از عشق آتش خورد، بي آتش قرار نداردو در آتش وجود ندارد تا آنگاه که آتش عشق
او را چنان گرداند که همه جهان آتش بيند؛ چون به آتش رسد خود را بر ميان زند. خود نداند فرقي کردن
ميان آتش و غير آتس. چرا؟ زيرا که عشق، همه خود آتش است:
             اندر تن من جاي نماند اي بت بيش             الا همه عشق تو گرفت از پس و پيش
            گر قصد کنم که برگشايم رگ خويش           ترسم که به عشقت اندر آيد سر نيش

چون پروانه خود را بر ميان زند، سوخته شود، همه نار شود، از خود چه خبر دارد؟ و تا با خود بود
‍‍‍[و] در
خود بود، عشق مي ديد. و عشق قوتي دارد که چون سرايت کند به معشوق، معشوق همگي عاشق را به
خود کشد و بخورد. آتش عشق ، پروانه را قوّت مي دهد و او را مي پروراند تا پروانه پندارد که آتش، عاشق
پروانه است. معشوق شمع همچنان با ترتيب و قوّت باشد، بدين طمع خود را بر ميان زند. آتش شمع که
معشوق باشد با وي به سوختن درآيد تا همه شمع، با وي به سوختن درآيد تا همه شمع، آتش باشد، نه
عشق و نه پروانه. و پروانه بي طاقت و قوّت اين مي گويد:
           اي بلعجب از بس که تو را بلعجبي است      
                                                                                   جان همه عشاق جهان از تو غمي است
          مسکين دل من ضعيف و عشق تو قوي است
                                                                                        بيچاره ضعيف کش قوي بايد زيست

بدايت عشق به کمال عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند که عاشق را حساب با عشق است، با
معشوق چه حساب دارد؟ مقصود وي عشق است و حيات وي از عشق باشد و بي عشق او را مرگ باشد.
در اين حالت وقت باشد که خود را غراموش کند که وقت باشد که از عشق چندان غصه و درد و حسرت
بيند که نه در بند وصال باشد و نه غم هجران خورد؛ زيرا که نه از وصال او را شادي آيد و نه از فراق او را
رنج و غم نمايد. همه خود را به عشق داده باشد.
                         چون از تو به جز عشق نجويم به جهان        هجران و وصال تو مرا شد يکسان
                        بي عشق تو بودنم ندارد سامان               خواهي تو وصال جوي، خواهي هجران


 


جمعه 23/6/1386 ساعت 9:0 عصر
نويسنده :  پت و مت

خداوند به شيطان گفت: مسيحا را سجده کن. شيطان غرور داشت، سجده نکرد.
گفت: من از آتشم ومسيحا گل است، چگونه او را سجده کنم.
خداوند گفت: سجده کن، زيرا من  چنين مي خواهم. من چيزي مي دانم که تو نمي داني.
شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شد، و کينه مسيحا را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد که مسيحا را بي آبرو کند و تا واپسين روز حيات، فرصت خواست.
خداوند مهلتش داد، اما گفت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. مسيحا دردانه من است.
قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهي اش را نمي تواني، حتي تا
واپسين روز حيات.

شيطان مي داند مسيحا مظهر انسان، همان است که از فرشتگان بالاتر مي رود،
و مي کوشد بال
مسيحا را زخمي کند.
عمري است که
شيطان گرداگرد مسيحا مي گردد، دستهايش پر از حقارت و وسوسه
است. او بدنامي مسيحا را مي خواهد. بهانه بودنش ، تنها همين است.
مي خواهد قصه مسيحا به بي راهه کشد. نام مسيحا رنج شيطان است. شيطان از
شيوع
مسيحا مي ترسد. مسيحا عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.


 


چهارشنبه 21/6/1386 ساعت 10:40 عصر
نويسنده :  پت و مت

خداوند گفت . . .


خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار داريد، اما جهان هرگز بي پيامبر نخواهد ماند وآن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازي خواند که در هر نغمه اش خدا بود، عده اي به او گرويدندو ايمان آوردند.
وخدا گفت: اگر بدانيد، حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد.


خداوند رسولي از آسمان فرستاد، باران، نام او بود. آنگاه که باران ، باريدن گرفت، آنان که اشک را مي شناختند،رسالت او را دريافتند، پس بي درنگ توبه کردندو روحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند.
خدا گفت: اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاکي رسيد.


خداوند پيغام بر باد را فرستاد، تا روزي بيم دهدو روزي بشارت. روزي توفان شد وروزي نسيم، و آنان که پيام او را فهميدند، روزي در خوف و روزي در رجا زيستند.
خدا گفت: آن که خبر باد را مي فهمد، قلبش در بيم واميد و قلب مومن چنين است.


خدا گلي را از خاک برانگيخت، تا معاد را معنا کند، و گل چنان از رستاخيز گفت که از آن پس هر مومني که گلي راديد، رستاخيز را به ياد آورد.
خدا گفت: اگر بفهميد، تنها با گلي قيامت خواهد شد.


خداوند يکي از هزار نامش را به دريا گفت. دريا بي درنگ قيام کردو سپس چنان به سجده افتاد که هيچ از هزار موج او باقي نماند، مردم تماشا مي کردند، عده اي پيام دريا را دانستند، پس قيام کردندو چنان به سجده افتادند، که هيچ از آنها باقي نماند.
خدا گفت: آن که به پيامبر آب ما اقتدار کند، به بهشت خواهد رفت.


و به ياد دارم که فرشته اي به من گفت: جهان آکنده از فرستاده وپيامبر ومرسل است، اما هميشه کافري هست تا باران را انکار کندو با گل بجنگد، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون ودريا را ساحر.  


شنبه 6/5/1386 ساعت 12:17 صبح
نويسنده :  پت و مت

در هجو خواستگاري از کارت گرافيک


انتخاب قطعات ، دستگاه ها وتجهيزات کامپوتري در اصل شباهت فراواني به مراسم خواستگاري دارد؛ باور نداريد! پس قدري تامل کنيد وبه مشابهت ها توجه فرماييد! در اين ماجرا اگر شما از ايشان خوشتان بيايد وايشان دل به شما نبسته باشد، وصال شما به سرانجام نخواهد رسيد، از اينجا بود که آب کردن طرف- منظور کارت گرافيک مصطلح و مورد استقبال قرار گرفت! اگر نمي دانيد، خب بدانيد که بازار کارت هاي گرافيک دست دوم اين روزها بس پرطرفدار شده است. بنابراين در انتخاب همسر، ببخشيد کارت گرافيک، دقت بيشتري به خرج دهيد! کارت گرافيک اختيارات فراواني دارد، به عنوان مثال براي توليد وخروج مقادير کمي لج از وجود شما ، کافي است تا تصاوير نمايشي بازي را به صورت فريم به فريم نشان دهد و به هيجان شما گند زندو روان شکا را با کليد آپارتمان خط خطي کند! در اين وضعيت چند راه در پيش رو خواهيد داشت:


اول، اگر تفاوتي در دماي خونتان حاصل نشده است، يعني شما صلح جو هستيد، توصيه مي شود به سراغ بازي هايي برويد که به نمايش يک فريم در سال نياز داشته باشند!


دوم، اگر مختصري گرما در خون خود احساس کرديد، کامپيوتر خود را خاموش کنيد وبه کارت گرافيک خود استراحت بدهيد.شايد زمان بدي را براي بازي انتخاب کرده ايد!


سوم، اگر خونتان گرم شده است، کلا از خير بازي بگذريد!


چهارم، اگر خونتان به جوش آمده است، کارت گرافيک را تعويض کنيد!


پنجم، اگر خونتان بخار شده است، يک کارت گرافيک به عنوان هوو خريداري کنيد!


ششم، اگر خونتان تجزيه شده است، يه سرعت يک کارت گرافيک خوشگل خريداري و کارت قبلي را ذر سطل زباله دفن کنيد!


هفتم، اگر خونتان به اتمام رسيد، آرام باشيد، به لحظات شيرين نمايش بازي هاي آتاري نينتندو در سال هاي ابتدايي بيانديشيد و تصور کنيد که بنده خدا نمي تواند ديگر! در اين حالت يکي از راه هاي شش گانه بالا را انتخاب کنيد!



پنجشنبه 28/4/1386 ساعت 9:0 عصر
نويسنده :  پت و مت

شنبه 12/3/1386 ساعت 10:0 عصر
نويسنده :  پت و مت


 


 


جمعه 7/2/1386 ساعت 6:0 صبح
نويسنده :  پت و مت


پنجشنبه 6/2/1386 ساعت 5:1 عصر

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/6/1386- 9:0 ع] دل من...
[23/6/1386- 9:0 ع] کاشکي همه جهانيان عاشق بودندي
[21/6/1386- 10:40 ع] خداوند گفت...
[6/5/1386- 12:17 ص] خداوند گفت . . .
[28/4/1386- 9:0 ع] اندر حکايت شباهت خواستگاري و کارت گرافيک
[12/3/1386- 10:0 ع] بياموز
[7/2/1386- 6:0 ص] 5 ارديبهشت يک روز به ياد ماندني
[6/2/1386- 5:1 ع] راه وصال
[آرشيو شده ها]
فهرست
4842 :کل بازديدها
14 :بازديد امروز
3 :بازديد ديروز
درباره خودم
حضور و غياب
لوگوي خودم
لوگوي دوستان





لينک دوستان
طلسم شدگان
اگر تنها ترين تنها شوم باز خدا هست
آواي آشنا
اشتراک

نام:

ايميل:

 
فهرست موضوعي يادداشت ها
درس زندگي[32]
آرشيو
آبان 1385 [12]
از بزرگان [6]
آذر 1385 [3]
لطيفه [9]
دی1385 [21]
بهمن1385 [24]
اسفند85 [10]
فروردين 86 [14]
عاشقانه ها [9]
طراح قالب